
خداوند بزرگترین مدیر عالم است:(یدبر الامر من السماء والارض)




خداوند بزرگترین مدیر عالم است:(یدبر الامر من السماء والارض)

چرا نوشتن اهداف اینقدر اهمیت دارد؟ نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست.
روز اول
از کارهائی که ناچاری انجام دهی لذت ببر،
نق زدن تنها تو را خسته تر می کند و نمی گذارد کارها را درست انجام دهی،
اما اگر با موفقیت مانند یک دوست رفتار کنی، همه جا بدنبالت خواهد آمد.
1- مقدمه
با پيشرفت روز افزون دانش و تكنولوژي و جريان گسترده اطلاعات، امروزه جامعه ما نيازمند آموزش مهارتهايي است كه با كمك آن بتواند همگام با توسعه علم و فناوري به پيش برود. هدف بايد پرورش انسانهايي باشد كه بتوانند با مغزي خلاق با مشكلات روبرو شده و به حل آنها بپردازند. به گونهاي كه انسانها بتوانند به خوبي با يكديگر ارتباط برقرار كرده و با بهره گيري از دانش جمعي و توليد افكار نو مشكلات را از ميان بردارند. امروزه مردم ما نيازمند آموزش خلاقيت هستند كه با خلق افكار نو به سوي يك جامعه سعادتمند قدم بردارند. رشد فزاينده اطلاعات، سبب شده است كه هر انساني از تجربه و علم و دانشي برخوردار باشد كه ديگري فرصت كسب آنها را نداشته باشد، لذا به جريان انداختن اطلاعات حاوي علم و دانش و تجربه در بين انسانها يكي از رموز موفقيت در دنياي امروز است. هيچ كس قادر نيست به ميزان اطلاعات واقعي هر كس كه در گوشه ذهن او نهفته است پي ببرد. اين اطلاعات زماني به حركت در ميآيد كه انگيزهاي قوي سبب رها شدن آن به بيرون ذهن ميشود. در اين مرحله انسانها به سرنوشت يكديگر حساسند و در جهت رشد يكديگر ميكوشند و در نهايت سبب ميشود جرياني از علم و دانش و تجربيات ميان آنها جاري شود كه همين امر زمينهساز نوآوري و خلاقيت خواهد بود.
با وجود اینکه قادر به محاسبه دقيق درصد شكست نوآوريهاي سازمانی نيستيم، ولي توافق عمومي براين است كه مي توانيم چنين فرضي را بپذيريم. نتایج سالها تحقیق و مشاهده محققان و کارشناسان مدیریت در سازمانهای مختلف،دلايل مشابهي براي به نتيجه نرسيدن نوآوريها به دست داده است که مهمترین آنها به شرح زیر می باشند:
1- فقدان فرهنگي كه از نوآوري حمايت كند:
●مصاحبه با دکتر پیتر دراکر ( 1996 )
کار آفريني يک انضباط نسبتا جدي و شديد ، نوآوري يک اصطلاح اقتصادي و نه فني ، و کار آفريني ايجاد کننده کسب و کار جديد مي باشد. ژاپني ها و کره اي ها در حال ساماندهي و نو آوري هستند. انها گروههاي کوچکي از داناترين کارکنان خود را به منظور کاربرد نظام مند انضباط نوآوري به منظور شناسايي و توسعه کسب و کارهاي جديد تشکيل داده اند. نوآوري نبوغ اديسون در اختراع و امثال آن نيست . نو آوري مستلزم اين است که ما تغييرات حاصله در کسب و کار – درآمار هاي جمعيتي ، در فناوري و دانش- را به نحو نظام مندي شناسايي کنيم و سپس آنها را به عنوان فرصت هايي مورد بررسي قرار دهيم . نو آوري همچنين نيازمند اتخاذ دشوارترين راهکار براي شرکت هاي موجود :
۱- در سازمان وضعی را به وجود آورید که افراد پدیده تغییر را بپذیرند. اعضای سازمان باید بر این امر اعتقاد پیدا کنند که تغییر به نفع آنها و سازمان تمام خواهد شد. این باور معمولاً زمانی به وجود می آید که اعضا به هنگام تصمیم گیری با مدیر همکاری کنند و به هنگام اجرای تغییرات برنامه ریزی شده به گونه ای عمل شود که امنیت شغلی اعضاء به خطر نیفتد.
همه ما داستان زندگي مديراني را كه همواره در امور شغلي خود موفق بوده اند شنيده ايم. در دنياي پر افت و خيز كنوني مديران و كارآفرينان بيش از ديگران بايد اصول بنيادين موفقيت را بدانند و به آن ها عمل كنند. امور تجاري و اقتصادي شبيه بسياري از امور ديگر به سبب تداوم روند جهاني شدن چالش هايي را در راه كسب و كارها قرار مي دهد. در مقاله حاضر به توصيف برخي ويژگي هاي افرادي مي پردازيم كه با به كارگيري اصول مهم و اساسي موفقيت توانسته اند كسب و كاري سودده را اداره كنند. اين ويژگي به هر فرد در زندگي شغلي و خانوادگي كمك مي كند عملكردي مثبت داشته باشد.
1- سخت كوشي:
اين دسته از افراد كارآفرين هر روز صبح زود از خواب برخاسته، اجراي برنامه روزانه را كه از قبل آماده كرده اند آغاز مي كنند. به ندرت از ايشان گله و شكايت مي شنويد. آن ها از ديگران عملكرد مثبت انتظار دارند اما از خود عملكردي عالي مي خواهند. گام نخست موفقيت مداوم ايمان به اين واقعيت است كه تلاش ثمر مي دهد.
2-كنجكاوي و اشتياق به آموختن:
كساني كه در همه امور خود موفق هستند همواره مطالعه مي كنند، مي پرسند و فرا مي گيرند. در اين زمينه تفاوت آن ها با بقيه اين است ايشان آنچه را كه مي آموزند به كار مي گيرند. موفقيت مداوم به معناي از بركردن اطلاعات نيست بلكه به معناي به كارگيري يا استفاده از دانش به شيوه اي جديد و متناسب با شرايط محيط است. آن ها در حوزه كار خود يك متخصص هستند و در عين حال اطلاعات عمومي زيادي دارند.
3-برقراري ارتباط اجتماعي:
كارآفرين هاي موفق با افراد بسيار زيادي آشنا هستند و روابط عمومي خوبي دارند. ايشان در بسياري از زمينه هاي تجاري افرادي را مي شناسند كه مي توانند موانع را از سر راه آن ها بردارند. اين گروه از افراد در جمع هاي خانوادگي، فاميلي، صنفي و اجتماعي شركت مي كنند و سعي مي كنند با افراد ذي نفوذ ارتباط برقرار كنند.
4- رشد شخصيت:
افراد موفق غير از آن كه در حوزه فعاليت هاي شغلي همواره به آموختن مشغولند، توانايي هاي شخصيتي خود را نيز افزايش مي دهند. آن ها ارتقاي توانايي هاي دروني و فراگيري مهارت هاي رفتاري را از ضروريات دانسته و در اين جهت اقدام مي كنند. بر خلاف افراد ديگر، موفق ها هنگامي كه تحمل نقايص را ندارند به جاي رنج كشيدن آن ها را رفع مي كنند.
5-خلاقيت:
كارآفرين هاي موفق به شكلي خارق العاده خلاق هستند. آن ها دايما از خود مي پرسند: «چرا نه؟» و همواره به امكان هاي جديد، فرصت هاي آتي و راه هاي مقابله با چالش ها فكر مي كنند در حالي كه افراد معمولي هر چالشي را يك شكست بالقوه مي بينند، افراد موفق آن ها را فرصت هايي براي يادگيري مي دانند.
6-مسووليت پذيري و اتكا به خود:
اين گروه از افراد درباره سرزنش ديگران نگران نيستند و وقت خود را با گله و شكايت هدر نمي دهند. آن ها تصميم مي گيرند و اقدام مي كنند. گاه مورد سرزنش قرار مي گيرند اما با صبر به برنامه اي كه از پيش تدوين كرده اند عمل مي كنند، ابتكار عمل را در دست گرفته و مسووليت موفقيت هايي را كه كسب مي كنند بر عهده مي گيرند.
7-آرامش:
حتي در زمينه اضطراب نيز افراد موفق توازن را حفظ مي كنند. آن ها ارزش شوخ طبعي، صبر و برنامه ريزي را مي دانند در نتيجه به ندرت وحشت زده مي شوند و واكنشي عمل مي كنند. مديران موفق آرام هستند، سوالات درست مي پرسند و حتي در بحران ها با آرامش تصميم قاطع و صحيح مي گيرند.
8- زندگي در زمان حال:
آن ها مي دانند كه «اكنون» تنها زماني است كه قادرند آن را كنترل كنند بنابراين انرژي و وقت خود را صرف تاسف خوردن درباره گذشته نآآنهايا نگراني از آينده نمي كنند. به همين دليل مشاهده مي شود كه مقدار زيادي كار در روز انجام مي دهند يعني حداكثر استفاده را از هر روز مي كنند و به جاي هدر دادن زمان از آن استفاده مي كنند. آن ها اقدام مي كنند زيرا هر كاري بهتر از تصميم نگرفتن است.
9- بصيرت:
درك تحولات عمده در جهان و تاثيري كه اين دگرگوني ها بر كسب و كارهاي كوچك و متوسط مي گذارد از مهم ترين ويژگي هاي كارآفرين هاي موفق است. آن ها به تحولات و تغييراتي توجه مي كنند كه از ديد ديگران پنهان مي ماند. به اين ترتيب با آن كه در زمان حال زندگي مي كنند، به آينده نيز توجه دارند.
10- اقدام فوري:
كارآفرين هاي همواره موفق نسبت به تحولات فورا واكنش نشان داده و از ادامه ضرردهي جلوگيري مي كنند. براي مثال اگر يك ارتباط تجاري سودده در حال ضعيف شدن است فورا اقدام كرده و آن را تقويت مي كنند. گاه آن ها به اين نوع اقدامات شخصا تمايلي ندارند اما چون براي موفقيت كسب و كار ضروري است آن را انجام مي دهند. همچنين اين افراد در هر زمان فقط يك كار و مفيدترين كار را انجام مي دهند. كساني كه چند كار را همزمان انجام مي دهند در واقع هيچ كدام را درست به پايان نمي رسانند.
11-رويكرد مثبت:
رويكرد منفي تاثيري بسيار مخرب بر زندگي فرد و كسب و كار او دارد. نگاه به جنبه هاي منفي هر وضعيت ذهن را نسبت به امكان هاي مثبت آن وضعيت مي بندد و امكان استفاده از آن را از ميان مي برد. برعكس، نگاه مثبت باعث افزايش انرژي فرد شده و او مي تواند جنبه هايي را مشاهده كند كه ديگران توجهي به آن ندارند. گاه توجه به يك نكته كوچك در موفقيتي بزرگ موثر است.
12- استقامت:
در حالي كه افراد عادي هر شكست را توجيهي براي تسليم شدن تلقي مي كنند، كارآفرين هاي موفق شكست ها را بازخورد مثبت و مفيد براي اقدام درست بعدي مي دانند. آن ها از شكست راضي نيستند اما ترس از شكست آن ها را از اقدام باز نمي دارد.
نكته بسيار مهم اين است كه اين ويژگي ها در تركيب با هم موثر هستند و به فرد امكان موفقيت هميشگي را مي دهند. براي مثال چون افراد موفق ارتباط هاي اجتماعي قوي دارند، مي توانند در زمينه هاي مختلف از مشاوره ديگران استفاده كنند. همچنين چون همواره مي آموزند تغييرات را هوشمندانه مديريت مي كنند و... توجه داشته باشيد كه هيچ يك از اين ويژگي ها به ارث نمي رسند بلكه هر فرد مي تواند و بايد آن ها را در خود پرورش دهد.
منبع :
براي اينكه دانشآموزان به افراد مفيدي در آينده تبديل شوند بايد متفكر، خلاق، نقاد وداراي بينش علمي باشند.
و اين تنها در سايه انتقال اطلاعات به ذهن شاگردان حاصل نميشود بلكه در برنامههاي مدارس بايد روشهايي گنجانده شود كه از طريق آنها دانشآموزان قابليتهاي چگونه آموختن را از طريق نظم فكري بياموزند و در زندگي روزمره خود به كار برند. براي اين منظور محيطهاي آموزشي و روشهاي حاكم بر آنها، بايد به صورتي سازماندهي شوند كه دانشآموزان را به جاي ذخيرهسازي حقايق علمي با مسائلي كه در زندگي واقعي با آنها مواجه ميشوند درگير سازند.
جان ديويي در كتاب چگونه فكر ميكنيم درباره مفهوم تفكر ميگويد: عملي است كه در آن موقعيت موجود، موجب تاييد يا توليد واقعيتهاي ديگر ميشود، يا روشي است كه در آن باورهاي آينده براساس باورهاي گذشته پايهگذاري ميشود.
گلن هایمسترا بنیانگذار و صاحب پایگاه اینترنتی future.com است. یک آیندهشناس در سطح بینالمللی، که برای دو دهه به ارائه مشاوره به سازمانها و موسسات دولتی و غیر دولتی پرداخته است. او در سال ۲۰۰۶ کتابی با عنوان «تبدیل آینده به فرصت» توسط انتشارات جان وایلی (John Wiley) منتشر کرد. قبل از آن نیز در خلق اثری تحت عنوان «رهبری استراتژیک: دستیابی به آینده مطلوب» همکاری داشت.
مقاله حاضر منتخبی از سخنرانی گلن هایمسترا است که در کنفرانس NADCA CEO ۲۰۰۶ در قالب دو بخش ارائه شده است. در حالیکه بخش اول مروری بر تمایلات شکل دهنده آینده دارد، بعضی از مدلهای برنامهریزی که میتواند در برآورد فرصتها و چالشهای آینده مؤثر باشد، در بخش دوم مطرح شده است.
مردم براى اصلاح دنيا چيزى از دين را ترك نمى گويند ، جز آن كه خدا آنان را به چيزى زيانبارتر از آن دچار خواهد ساخت . |
خدایا ! مرا از همه ی فضائلی که به کار مردم نیاید محروم ساز . و به جهالت ِ وحشی ِ معارفِ لطیفی مبتلا مکن که در جذبه ی احساس های بلند و اوج معراج های ماوراء ، برق گرسنگی در عمق چشمی و خط کبود تازیانه را به پشتی، نتوانم دید. شریعتی |
بیشتر...
بیشتر...