
يكي از اصليترين سوالاتي كه در دهههاي گذشته عليالخصوص چند سال اخير ذهن مردم دنيا را به خود مشغول داشته اين است كه




يكي از اصليترين سوالاتي كه در دهههاي گذشته عليالخصوص چند سال اخير ذهن مردم دنيا را به خود مشغول داشته اين است كه
●مومن كسي است كه مردم او را بر مال و جانشان امين ميدانند.
●در امر دين توانا و در فراگرفتن علوم حريص و سيريناپذير است. و به نيكوترين وجه پايداري ميكند.
●در بينيازي ميانهروي مي كند و هنگام تنگدستي ظاهري آراسته دارد.
●هنگام توانايي و تسلط گذشت ميكند و در راه حق و صحيح بخشندگي دارد.
اکثریت مردم زندگی می کنند بی آنکه نیازی داشته باشند به اینکه بدانند « چرا؟ »
در اینها ، زندگی کار خویش را می کند و می داند که چه می کند و هر گز از انها نمی پرسد که دوست می دارند یا نه ، طرح دیگری را می پسندند؟. اینها وسائل جاندار طبیعت اند و از وسیله کسی نظر نمی خواهد !
و اقلیتی هستند که می خواهند بدانند و گاه و بیگاه گریبان زندگی را می چسبند که : تو چه ای؟ چه می جویی؟ کجا می روی ؟ بالاخره چه؟ با ما چه کار داری؟
مذهبی ها حل کرده اند : « زندگی می کنیم تا رضایت خدا را کسب کنیم و در زندگی پس از مرگ پاداش گیریم »! زندگی یک مجال یا یک پاچال « کسب» است .
باغ بهشت و در ان هر چه بخواهی ، شکم چرانی و چشم چرانی و چریدن ! معنویت های دنیا و تقوی هایش که بدل می شود به مادیات های آخرت و هوس بازی هایش ! یعنی: « دین » ! و مجموعه این فعل و انفعالات شیمیایی یعنی « زندگی» !
و بی مذهبها هم حل کرده اند ! بهشت را از آن سوی مرگ عقب کشانده اند آورده اند به این سوی مرگ : زندگی ! و همین .
و شکاکان! بدبخت ها! نه به خیال پر شکوهی سیرابند ، نه به «حال» راستینی سیر ! خسر الدنیا و الاخرة !
و فیلسوف ها ! دروغ های مجسم رقت اور ! برای زندگی به معنایی و هدفی رسیدن اما همچون اکثریت مردم زندگی می کنند ! و از آن میان تک و توک هنرمندان راستین و بزرگ و عجیب ! درست بر عکس فیلسوف ها بر معنا و هدفی ویژه زندگی می کنند و همچون اکثریت مردم بدان می اندیشند، یعنی نمی اندیشند ، یعنی کوششی نمی کنند تا برایش تعریفی فیلسوفانه پیدا کنند! اینها خود تعریف خاصی از زندگی هستند.
وانگوگ ، میکلانژ ، سولانژ ، مهراوه و … آن پیامبر شور بختی که پس از خاتمیت مبعوث شد و تنها بر یکی ! و دیگران همه ملکش خواندند و یا حکیم و … قدری این و قدری آن و قدری چیزهای دیگر و همه بی قدر و همه هیچ! و امتش یک تن! یک همه و یک هیچ!
و اما، من، برادر! هیچ کدام از اینها نیستم ، می دانم که از آنهایم که باید بدانند چرا زندگی می کنند و می دانم که چرا!
دکتر شریعتی

به عكس چاپ شده در نيم صفحه بالاي روزنامه خيره شده بودم. ناخودآگاه با خودم گفتم"چه منظره زيبايي!"
و لحظاتي از اين موضوع نگذشته، با خود خلوت كردم و به دنبال پاسخ سوالي كه در ذهنم شكل گرفته بود، گشتم. سوال اين بود كه چرا من اين منظره را زيبا تلقي ميكردم؟ و اگر اين منظره زيباست، چرا محيط پيرامون من چنين زيبا نيست؟ آيا من اين زيباييها را نخواستهام؟ آيا اين زيباييها حق كساني غير از ماست؟ آيا اين زيباييها دست و پا داشته و خود به خود از ما دور شدهاند و به سرزمينهاي ديگر رفتهاند؟ و... چه بسيار آياهاي ديگر.
آيا افراد بزرگ دنيا در ابتداخودشان رابه درياى مسائل مىانداختند و سپس با استناد به تجربيات حاصل شده،مسير حركت را تصريح مىكردند؟اگر چنين است افرادى در ردههاى خيلى بالاتر و در سازمانهاى بزرگتر مديريت، چه مىكنند؟ حتى از اين بالاترافرادى كه مديريت سازمانهايى انحصارى را در دنيا به عهده دارند و يا افرادى كهحتى گوشههايى از شكل و سازمان مديريتى آنان براى ما كلاس درس است، مديريت شركتهايى بزرگ مثل توشيبا، كوكاكولا، بنز و بسيارى از شركتهاى بزرگ ديگر، شيوه مديريتى آنان بر چه اساس تنظيم شده؟آيا الگويى خاص در ذهن آنان شكل گرفته كه با استفاده از آن قادر خواهند بود تا هر سازمانى را مديريت كنند؟ اين چه الگويى است كه مىتواند يك انسان را تا اين حد قدرتمند سازد تا به راحتى قادر باشد در بدو ورود خود به يك سازمان چند ده ساله و با دنيايى از اعتبار و داشتن مديرانى بسيار با تجربه، با فكرهاى نو و تازه آن را متحول سازد؟
"جنگ يا صلح"
هيچگاه درگيريهاي بزرگ بين گروهها و جوامع، به دليل وجود اختلافات بزرگي در ابتدا شروع نگرديده است. اختلاف بر سر منافع كوچك اعم از مادي و معنوي و نپرداختن به راههاي حل آن، باعث ايجاد بدبينيهايي در طرفين خواهد گرديد كه روزي چه دور و چه نزديك افراد را در مقابل هم قرار ميدهد.
عامل پيروزي يك گروه در مقابل گروه ديگر درك معنا و نتيجه اتحاد و همدلي در آن گروه است که نتیجه جمع یک با یک را بصورت تصاعدی افزایش می بخشد. هر چقدر كه هدف جذابتر و حس افراد از حضور در ميدان عميقتر گردد، نتيجه مطلوبتر خواهد شد و پیروزی ما در جنگ با حریفمان رقم خواهد خورد. ولي آيا اين، همه دنياست؟ آيا توسعه و كمال ما در فتح فرصتها و منافع گروه همجوار ما تأمين خواهد گرديد؟
خدا را بندگانى است كه نعمت خود را ويژه آنها كرده است تا مردم را سود رسانند . اينان تا زمانى كه به مردم انفاق می كنند نعمتهايشان در دستهايشان باقى است و چون نعمت خود را از مردمان دريغ داشتند ، خداوند نعمتش را از آنان می ستاند و به ديگرى می دهد . |
مردم از هیچ چیز به اندازه مسؤولیت وحشت ندارند؛ با وجود این هیچ چیز به اندازه مسوولیت در دنیا باعث پیشرفت انسان نمیشود. فرانک کرین |
بیشتر...
بیشتر...